مرتضى راوندى

564

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نباشد و از آن مبلغ نيم كرورش « مصارف تعيش شاه باشد و پنج كرور ديگر در ميان سارقين و خوانين دولت تقسيم بشود ؟ » و حال آنكه اين ده كرور را مىتوان بر قانون عدالت فقط از گيلان و مازندران وصول كرد . . . ماليات دورهء شاه سلطان حسين 85 كرور تومان بود . . . همين « ايران ويران » را مىتوان ترقى داد كه مالياتش به هشتاد كرور تومان برسد . . . اما « هزار دريغ كه عمر دولت از روى هواى نفس جاهلانه به بطالت و كسالت مىگذرد . . . يك مشت ميرزاى بدگهر . . . ريشهء دولت و ترقيات ملت و فوايد مملكت را مثل موريانه روى هم ريخته مىخورند . . . » قوام الملك شيرازى ، مستشار خراسانى يا فلان الدولهء آذربايجانى هركدام به تفاوت ، يك كرور آب و ملك دارند . مىخواهم بدانم كدام مميز به مميزى آن ولايات رفته ، جمع‌بندى ماليات ايران را سنجيده است ؟ « تمام ولايات در تيول ابدى اين اشخاص است . » تا اين « بدعت ناهنجار » كه بنيان دولت و ملت را مىخورد . . . از بن كنده نشود ، اين مملكت روى آبادى نخواهد ديد . » و بالاخره خطاب به شاه مىگويد : « كى باشد ، با اينهمه ستم مملكت آباد كنى و يا طرح نوبنياد كنى ؟ » سپس در مقام انتقاد از روشها و بدعتهاى شاه مىنويسد : شكار جاجرود ، گردش چرخ دولت را از كار انداخته است . . . صدراعظم كه ميرشكار يا رئيس آبدارخانه و يا پيشكار عمله‌هاى دربارى نيست ، مسؤول ادارهء مملكت است . در دولتهاى بزرگ جز روز يكشنبه « محال است تمام كارخانجات انسانى و شعبات ادارات سلطانى يك ساعت تعطيل شود . » اين رسم جديد ايران را حتى « در مملكت حبش و كاكاسياههاى وحشى » نشنيده‌ايم . سپس به جمعيت دائم التزايد شاهزادگان و روش غير معقول خاقان مغفور اشاره مىكند و مىگويد ، اكنون عدهء اولاد شاه را نمىتوان به دقت به حساب آورد « هركجا پا بگذارى خالى از وجود زاده‌هاى خاقان جنت‌مكان نخواهيد ديد . » باز خطاب به شاه مىگويد : « خال اكرمت خانه‌هاى اصفهانيان را خراب كند ، بر فقير و غنى نبخشايد و از نقير و قطمير نگذرد ، دود از دل آنها برآورد و فرياد ضعفا و عجايز را بر آسمانها رساند . » به علاوه « در مقابل اين طايفهء جليله كه منسوب سلطنت عاليه هستند ، طايفهء ديگرى كه آبروى دين مبين اسلاميه را برده . . . سلسلهء سادات هستند . » شمار آنان به دو سه كرور خانوار مىرسد . « داخل قطار سيدهاى مصنوعى ، سقا ، گدا ، دوره‌گرد به جهت تكدى پارچهء سبزى بر سر و كمربسته . . . اولاد اين كذابها تعدادشان همه روز بيشتر مىشود . » بر آن « دو طايفهء شاهزادگان و سادات عظام » بايد خوانين اهل قاجار را هم افزود . اين سه قبيله « گداى مملكت » هرروز زاد و ولد مىكنند . « البته واضح و آشكار است كه . . . مخارج عيال و اطفال زياد آنها از كجاست . » از روحانيان بگوييم : « پيشوايان ملت ما كه هريكى در مقام خود امير الامراى ملت هستند ، كسب و تجارت آنها ، فلاحت آنها ، خوردن خون و گوشت يك مشت رعيت بيصاحب بىپشت‌وپناه مىباشد . » جناب مجدت الاسلام « نايب مناب پيغمبر اكرم » كالسكهء چند اسبه سوار مىشود ، عمارتهاى رفيع و زنان متعدد دارد . هركدام از آقازادگانش « به فراخور متاع دكاندارى ، پنج نفر عيار طرار به اسم محررى دارد » خرج آن دستگاه محترم را « از مال بيچارگان مسلمان بواسطهء احكامات باطل و دست تصرفات در اموال صغير و كبير ، و ظلم و تعدى در حق عموم برنا و پير مىنمايند ، تا به كام دل در مسند رسالت رياست كنند . » هيچكس نيست